شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد.
يه روز يه رشتي مي خواد زن بگيره ميره تحقيق ميکنه يکي مي پرسه چي شد مي گه والا بچه محلاش که ارش خيلي رازي بودن
يه مارمولكه ميره مشهد ميشه مش مولك
دوتا تركه كنار خيابان ايستاده بودند ومي گفتند سه نفر در بست راننده اي نگه مي داره مي گه مگه شما دو نفر نيستيد پس چرا ميگيد سه نفر تركها مي گن مگه خودت نمي آي
به يه ترکه ميگن تا حالا چين رفتي؟ ميگه آره ! ميگن خوب يه خيابون معروفش رو نام ببر ببينيم ! يه کم فکر کرد گفت خيابون شهيد بروسلي
وقتي از عشق ميگي عاشقم ميکني. وقتي از يار ميگي ديوونم ميکني. وقتي از خودت ميگي تو منو ديوونم ميکني
زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد وكسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشوI
خود را ان نيلوفري كه بچيني مي كنم اهل تبسم نيستم چون نازنينيمي كنم من مي نشينم با تو وتنها صبوري مي كنم يك روز عاشق ميشوي من پيش بيني مي كنم